
در زیر نوری لرزان، ماهی طلایی هر شب نگاهی به ماه میاندازد، انگار چیزی را به یاد میآورد که نباید. گذشتهای هست که از میان آبها لغزیده و در سکوت گم شده است. ماه گاهی با نوری سرد او را صدا میزند، و در آن صدا، چیزی از درد و حقیقت پنهان است. «ماه و ماهی» داستان فراموشی و بیداریست؛ سفری میان خواب و واقعیت، جایی که هویت در مرز خاطره حل میشود.
Browse the available chapters and jump back into the story.
Hear what other readers think and share your own perspective.
No ratings yet
Want to add your review?
Sign in to rate this story and share your feedback with the community.
No reviews yet
Be the first to share your thoughts about this story.